خط داستانی
ژنک شخصیتی وسواسی و مضطرب دارد. از زندگی دشوارش خسته شده و می خواهد تغییر ریشهای بدهد. اولین کاری که میخواهد انجام دهد جدا شدن از همسرش ملدا است. اما در روزی که تصمیمش را با همسرش در میان می گذارد با سورپرایزی بزرگ روبه رو می شود. ملدا تمامی خانواده را برای شام جمع کرده و به همگان اعلام می کند که اکنون میخواهند فرزندی داشته باشند. شگفت زده از این تصمیم غیرمنتظره، ژنک به نزدیک ترین دوستش سامت پناه می برد تا کمک بگیرد. با این حال سامت که قادر به حل وضعیت نیست، ژنک را به دوستی که صاحب آژانس بازیگری است ارجاع می دهد و این موضوع را پیچیده تر می کند.