خروج ممنوع
No Exit
شیدا یک خانهدار است. امروز او یک فالگیر به نام "افسون" را به خانهاش آورده است، در حالی که فالگیری در حال انجام است، شوهرش تماس میگیرد و میگوید که به زودی به خانه میآید. خسرو، دوستپسرش، وارد میشود و شیدا مجبور میشود افسون را پنهان کند. در حالی که شیدا از خسرو خواهش میکند که برود، مهمان دیگری وارد میشود و او باید همه را پنهان کند، سپس شوهرش میرسد و متوجه میشود که در خانه چیزی اشتباه است.