خط داستانی
پس از یک فصل موفق در کوهستانهای بالاى داولاهاد، شکارچی گوشتش را در غاری پنهان میکند و با نخستین محموله به خانه برمیگردد. در خانه، همسرش از غیبت طولانی او و تأثیر آن بر دختر معلولشان نامتناسب است. او وعده میدهد سریع برگردد و فردای صبح، برای بازیابی بقیه گوشت و ترک جنگل برای فصل، راهی میشود. ناامیدانه، غار را خالی مییابد و گوشت دزدیده شده است. با instincts شکارچیاش به جستوجوی ناامیدانهای در میان کوههای پرخطر آغاز میکند و درمییابد که رقیب به همان اندازه حیلهگر است. در این مأموریت برای گوشت، انسانها برخلاف حیوانات وحشی رفتار میکنند. با مبارزه با شرایط سخت و زیستگاههای دشوار، به هر کار ممکن میزنند تا ثابت کنند قویتر و شایستهترند. این داستان تمثیلی از اخلاقهای متناقض و ارزشهای تاخورده، طبیعت واقعی انسان را در جنگل نشان میدهد.