اوپا و پلاسنوئنتیجی
Oupa en die Plaasnooientjie
یک پدربزرگ از پسر سرسختش که نمیخواهد حتی یک پنی از او برای توسعه مزرعهاش بگیرد، خسته شده است. بنابراین، پیرمرد تصمیم میگیرد نوه ۱۸ سالهاش، مارتی، را به شهر بیاورد تا با او زندگی کند.