خط داستانی
بِتنیا و مارکُس، زوجی پرشور، در کَنْتین بزرگی در میدانی گسترده با خطوط پایهٔ بلند زندگی میکنند. مارکُس برای راهاندازی کسبوکار خود کار میکند و بِتنیا کنتین را برای کارگران میگردانند. دخترِ نهسالهٔ آنها تتسا در منطقهٔ صنعتی به دنبال چیزهایی برای پر کردن ذهنش میگردد و از مدرسه میگریزد. هنگامی که مارکُس مهندسی مجاری به نام سبُولچ را استخدام میکند تا بخشی از شرکتش شود، نحوهٔ زندگی غیرمتعارف آنها جهش تازهای پیدا میکند. حادثهای تراژیک همه را به دنبال خوشبختی راغب میکند.