وضوح
ساکورا دانشجوی بیست ساله است که برای تامین خریدهای خود با مشتریانش رابطه جنسی دارد. پس از ترک کردن مشتریانش از آپارتمان، او وقت خود را صرف جاسوسی از لئو میکند؛ پسری جوان، زیبا و دارای موهای بلوند که در سرویس کارهای مردانه در همان خیابان کار میکند. روزی لئو به دیدن او میآید و دوستی غیرمنتظرهای آغاز میشود. اما گذشتهای پرتنش در انتظار اوست. پسر یک فاحشه است که برای کارفرمایش کار میکرد و قبل از جبران بدهیاش فوت کرده است. خودش هم پس از پایان دوره راهنمایی وارد این حرفه شد. هرچند لئو از برقراری رابطه با ساکورا امتناع میکند و سیاستی دارد مبنی بر ازدواج جنسی خارج از کار، اما آنها عاشق میشوند و تا حدی به هم میچسبند تا اینکه لئو با دوستدختر ساکورا درگیر میشود و او را به یک تصادف رانندگی میاندازد. لئو خود را تسلیم میکند و ساکورا برای انتظارکش به اوکیناوا میرود تا در مقصد رویاییشان با او باشد.