خط داستانی
داستان سالی و مایکل، زوجی که سعی میکنند با تجربه سقط مایوسانه کنار بیایند. روزی که مایکل با سگ پشمالک بچهدار به نام آرتی بازمیگردد، زندگیشان برای همیشه تغییر میکند. رابطهشان در اثر فشار عاطفی دچار تزلزل میشود و سالی تصمیم میگیرد از مایکل جدا شود. به خانهٔ همسایهٔ دوستی تازهاش، با دوست سگش، گوای، و مادرش خانم جسِسُپ، که داور نمایش سگ و پرورشدهندهٔ راتوایلر است، میرود. مایکل وقتی سالی را از دست میدهد به هم میریزد، شغل و احترام به خود را از دست میدهد. او به آرتی پناه میبرد و دوست وفادار انسان او را به اعضای بیشمار یک باشگاه سگ محلی میرساند که شاید بتوانند به او در بازپسگیری سالی کمک کنند.