چگونه تو را دوست دارم؟
جان و پنی هم اتاقیهای دانشگاه هستند که در مورد رفتارهای مناسب در قرار ملاقات اختلاف نظر دارند. پنی احساس میکند که جان به خاطر عدم تطابق با تغییرات نگرشهای "نیمه دوم قرن بیستم"، آدمی خسیس است. جان در پاسخ به موضوع نوازش میگوید: "چرا تو این موضوع را به اندازه یک فعالیت فوق برنامه بیضرر جلوه میدهی؟" یک روز کیت در کتابخانه با کمک به جان برای پیدا کردن یک شعر برای کلاس ادبیات انگلیسی خود را معرفی میکند و سپس از او میخواهد که بعداً درباره آن صحبت کنند. آنها بلافاصله با هم ارتباط برقرار میکنند و از رویدادهای ورزشی، رقص و مطالعه با هم لذت میبرند. به زودی جان نشان برادران کیت را به تن میکند. اما هماتاقی کیت، استن، به او میگوید که "عشق باید شامل رابطه جنسی باشد" و پنی نیز همین را به جان میگوید. وقتی کیت یک شب به سمت این مسیر دیگر میرود، جان آسیب میبیند و نمیخواهد به این مسیر جدید برود. خوشبختی تنها در یکی از این مسیرها نهفته است و یا جان یا پنی به زودی متوجه خواهند شد که اعمالشان باعث غم و اندوهی پشیمانکننده شده است.