خط داستانی
یک صاحبخانه پیر و بدخلق در غرب، موتورسیکلت بیوه جونز را که متعلق به شوهر مرحومش است، به دلیل عدم پرداخت اجاره میگیرد. او روی این موتورسیکلت تابلو 'فروش' میگذارد و منتظر یک معامله خوب میماند. یک جوان پرانرژی موافقت میکند که آن را بخرد، اما میخواهد اول آن را امتحان کند. او سوار موتورسیکلت میشود و پیرمرد پشت سرش مینشیند و در نهایت به دلیل کمبود بنزین در نزدیکی راهآهن گیر میکنند.