خط داستانی
این فیلم داستان عاشقانه چالیکوشو و فهری را روایت میکند. چالیکوشو در سنین جوانی خانوادهاش را از دست میدهد و به خانه عمههایش میرود. او در آنجا با پسرعمهاش فهری بزرگ میشود. وقتی به بزرگسالی میرسند، چالیکوشو و فهری تصمیم به ازدواج میگیرند. در این میان، فهری که از مدرسه فارغالتحصیل شده و شاعر معروفی شده است، اولین کتاب شعرش را از طریق دوستش سوزان منتشر میکند. اما نزدیکی بین سوزان و فهری چالیکوشو را ناراحت میکند. در این زمان، فهری به دلیل بیماریاش به دیدن سوزان میرود. لطفیه که قصد دارد چالیکوشو و فهری را از هم جدا کند، چالیکوشو را از وضعیت مطلع میکند. چالیکوشو با این باور که فهری به او خیانت کرده، خانه را ترک میکند و به آناتولی میرود و سالها بعد دوباره با فهری ملاقات خواهد کرد.