خط داستانی
گذشته و حال جیم قابل سازگار نیستند. جیم از عواقب عاطفی گذشتهاش رنج میبرد و در رنجی ماندگار به زندگیاش ادامه میدهد. همسرش، لوییِس، هیچ چیز از زندگی پیشین او نمیداند، اما گذشته و حال جیم وقتی با واقعیت دنیای او روبهرو میشود—زندگی او با کاترین—به هم میرسند. جیم به گذشته بازمیگردد تا دوباره آنچه را که آیندهاش را با کاترین از میان برد، تجربه کند. او باید به صحت آن لحظه واقف شود—وقتی کسی میکشد اما مقصر کیست؟