خط داستانی
دو سال پیش از صحنه آغازین صعود، نجیبزاده فلورِستان ارتکاب یا تلاش به افشای جرمهایی از نجیبزادۀ پیزارو را انجام داده است. به تلافی، پیزازو به طور پنهانی فلورستان را در زندان تحت فرمان خود به بند کشیده است. نگهبان زندان، روکو، دختری به نام مازِللین دارد و خادم یا دستیار Jaquino. همسر فلورستان، لئونور، با پوشش پسر به در خانه روکو میآید تا استخدام شود و روکو او را استخدام میکند. بنا به فرمانها، روکو روزی به فلورستان وعدههای غذایی کمی میدهد تا او به شدت گرسنه بمیرد. مکان: زندان دولتی اسپانیا، چند مایل از سانسبایو؛ زمان: اواخر قرن هجدهم.