خط داستانی
کاپیتان پیر از سفرش بازمیگردد و همسر وفادارش او را خوشآمد میگوید. همدست، مردی جوان و تنومند، به کاپیتان حسادت میکند و به دفتر صاحب کشتی میرود تا او را از کار برکنار کند. او موفق به اخراج کاپیتان میشود. کاپیتان پیر این خبر را به همسرش میدهد و او بلافاصله به دفتر میرود. خانم پیر ناامید میشود و میرود. کاپیتان جدید به تعطیلاتش اهمیتی نمیدهد و بلافاصله به کشتی برمیگردد و شروع به صدور دستورات میکند. کاپیتان پیر برای لباسهایش میآید و دستش را به کاپیتان جدید میدهد که بهطور بیحالی آن را میفشارد. یک ماه بعد، کاپیتان جدید را در کابینش در حال مستی میبینیم، در حالی که طوفانی در حال وقوع است. مردان او سخت در حال کار بر روی فرمان هستند. سپس همدست به کابین کاپیتان میدود و او را بیدار میکند. کاپیتان و همدست بر سر فرمان با هم میجنگند و در نهایت، کشتی کنترلش را از دست میدهد و به صخرهها برخورد کرده و غرق میشود.