خط داستانی
در روستا که برف پوشیده، نالهٔ ترسناک یک گرگ به گوش میرسد. یکی یکی روستاییان با سورِی به سمت گرگ میروند تا او را بکشند. هر بار سورِی بدون فردی برمیگردد. زنان روستا از این روستا ترسیدهاند و خود تصمیم میگیرند مردان خود را بیابند و به کافهای بروند تا بخورند و بنوشند. مردان سرگرمند اما فراموش نکنند کسی را بیرون بفرستند تا بهسان گرگ ناله کند. زنان به روی مردان حمله میکنند