خط داستانی
این فیلم در آغاز قرن بیستم اتفاق میافتد و به پسر یتیم آلفگریمور، پدربزرگ و مادربزرگ خواندهاش و جامعه کوچک و تحملپذیر افراد غیرمعمول و عجیب و غریب که در اطراف آنها در برککوت، کلبهای در ریکیاویک جمع میشوند، میپردازد. وقتی آلفگریمور با سیاستمداران کوچک، بازرگانان و افراد اجتماعیطلب شهر در حال رشد ریکیاویک مواجه میشود، شروع به سوال کردن درباره آیندهاش به عنوان نوه یک ماهیگیر میکند و به طور فزایندهای به گاردار هولم، "خواننده جهانی" مشهور ایسلندی که بازگشتهای پراکندهاش به ایسلند آلفگریمور را تشویق میکند تا به اهداف شخصی خود در ابراز وجود بپردازد، جذب میشود. او ارزش واقعی تجربیات کودکیاش را تنها زمانی کشف میکند که به مسیری میرود که او را برای همیشه از آنها دور میکند.