خط داستانی
یانیک، ولی و توسان نوازندگان خیابانی در اورفا هستند. یانیک با زنی به نام سحر یلدیزی آشنا میشود که برای کار از استانبول آمده است. آنها عاشق هم میشوند. سحر یلدیزی به استانبول برمیگردد و از یانیک دعوت میکند تا به او بپیوندد. این سه دوست به همراه هم به استانبول میروند. در آنجا، یانیک با حقایقی درباره زندگیاش مواجه میشود که قبلاً نمیدانست.