خط داستانی
جان پاتر داوطلبانه برای خدمت به جنوب میرود و در حالی که به عنوان یک سرباز اتحادیه مخفی شده است، مأموریت خود را برای تأمین برنامههای نیروهای اتحادیه آغاز میکند. در حالی که از خطوط اتحادیه عبور میکند، با گروهی از سربازان اتحادیه مواجه میشود و در میان آنها یک جاسوس کنفدراسیون است. یک دستور تند و از لولههای دوازده تفنگ، مجازات زندانی به او داده میشود. جان ناگهان متوجه میشود که اگر شناسایی شود، این سرنوشت او خواهد بود. شجاعتش را از دست میدهد و به سمت خطوط کنفدراسیون برمیگردد. او به خانهاش میدود و به خواهرش که تنها بیدار است، وارد میشود. چند کلمه کوتاه و او همه چیز را میفهمد. پسر، ناامید از شرمساریاش، به اتاق دیگری میدود؛ صدای شلیک خفی و یک حلقه نازک دود داستان غمانگیز خود را روایت میکند. او تصمیم میگیرد مأموریت برادرش را به انجام برساند و به شب میزند.