خط داستانی
این غول، غول داستانهای پریان نبود، بلکه مردی ثروتمند و مهربان با چهرهای ترسناک بود که به او این نام را میدادند. او از تنهایی خسته شده بود و تصمیم به ازدواج گرفت و دختر را که در پای تپه زندگی میکرد، خواستگاری کرد. به خاطر ثروت زیادش، والدین دختر از خواستگاری او حمایت کردند، اما او از او دوری میکرد.