خط داستانی
دو زن نیویورکی، کریستین و دورین، زندگی سیاه و سفید دارند اما در رنگ گویای ژین تیلنی، ستاره درامهای هالیوودی دههٔ چهل هستند؛ در حالی که به آهنگهای قدیمی مریلین مونرو گوش میدهند. آنها از یکدیگر به دو سمت مختلف میروند (از رویا تا واقعیت، از روز تا شب، از سیاه و سفید تا رنگی) و به طور نمادین از این بیزمانی عبور میکنند. کریستین ناپدید میشود و دورین در شهر عظیم گم میشود. دیدارهایش با مارسل، کارگردان، سپس دیوید، مجسمهساز، هیچ نتیجهای ندارد و او با روشنایی روز نابود میشود. اما یاد ژین تیلنی پیروز بر شب و مرگ است و سینما میتواند به حرکت خود ادامه دهد