خط داستانی
بر اساس یک داستان واقعی و در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 در زمان آزادی سینکیانگ. در یک روستای فقیر در کاشغر، سینکیانگ، مالک زمین عثمان به منظور خوشنودی کمیسر ییمینگ، آنا رهان را به عنوان همسر دوم پیشنهاد میدهد. آنا رهان که عاشق کوربان شجاع و خوشچهره است، از ازدواج با ییمینگ امتناع میکند و خانوادهاش به شدت توسط عثمان مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. در همین حال، ییمینگ با بازرس ماشا همکاری میکند تا از ورود حزب کمونیست به سینکیانگ جلوگیری کند. رحمان که معتقد است حزب کمونیست میتواند زندگی miserable آنها را تغییر دهد، به ارتش آزادیبخش مردم کمک میکند و نیروهای مأمور به سینکیانگ میرسند. روستاییان در یک سری مبارزات برای مقابله با مالکان ظالمی که روزگاری آنها را تحت فشار قرار داده بودند، شرکت میکنند و در نهایت زندگی جدیدی را خوشامد میگویند.