خط داستانی
قمر الزمان دختر بیگناه و سادهای است که از شهر زادگاهش برای یافتن کار به قاهره میرود و به دوست پدرش میرسد اما او را مییابد که مرده است. همسایهای قصد تجاوز به او دارد. پسری جوان که در شهربازی بهعنوان شعبدهباز کار میکند او را نجات میدهد و به کار با او میبرد اما او از کار به عنوان گارسون ناتوان میماند زیرا خواندن و نوشتن بلد نیست، بنابراین از طریق ابزارهای تئاتر یاد میگیرد