خط داستانی
"اسماعیل" (اسماعیل یاسین) میخواهد با "فتحیه" (شادیه) ازدواج کند و با "عبدالمونعم اسماعیل" رقابت کند، که پدرش این را قبول میکند، اما "فتحیه" عاشق "اسماعیل" است و از ازدواج با هر کس دیگری امتناع میکند، که این باعث میشود پدرش او را به خانه عمهاش ببرد تا او را از "اسماعیل" دور نگه دارد و از هرگونه مشکلی که ممکن است بر تکمیل ازدواجش (عبدالمونعم اسماعیل) تأثیر بگذارد، جلوگیری کند. و وقتی "اسماعیل" به جستجوی "فتحیه" میرود، با یک رهبر باند خطرناک به نام "جاسر" که بسیار شبیه به اوست، مواجه میشود و او میخواهد دستگیر شود. سوال این است که چه اتفاقی خواهد افتاد.