خط داستانی
یک پسر نوجوان متأثر و تنها در تپههای چمنی به دنبال چیزی میگردد. او در جایی شیبدار نشسته و به دنبال سرگرمی میگردد. کمکم اعضای بدن خود را جدا میکَنَد و آنها را میچشد؛ این کار را بهعنوان کار ناشایستی انجام میدهد و در نهایت با برداشت چشم، صورت و در نهایت معدهٔ خود با لذتی خشمانگیز دست به خوردن آنها میزند.