خط داستانی
اناند، فارغ التحصیل ماهر مهندسی، به روستایی از مادراس می آید تا در کارخانه سیمان کار کند. او از بهره کشی و بدرفتاری کارگران شوکه می شود. آرجون مدیر فاسد کارخانه از هر کارگر نیمی از دستمزد را به عنوان حق کمیسیون برمی دارد. اناند به رامکمار، پسر مالک کارخانه که پیش از این دوست دانشگاهی بوده، شکایت می کند و رامکمار به آرجون اخطار می دهد. در همین حال، اناند با سنتاماری، کارگر کارخانه، دوست می شود و به گوری، خواهر سنتاماری، دل می بندد.