خط داستانی
دو نفر با هم در ایستگاه اتوبوس باهم بوسه میزنند و پس از سوار شدن به عقب اتوبوس همچنان به بوسه ادامه میدهند. او پیشنهادی برای سفر به باریلوتشه هفته آینده میدهد و او پیشنهاد میدهد که کمپ بگذارند. او به دنبال خرید یادگاری میگردد، او از جیبش سگ کوچکی بیرون میآورد و به او میدهد. او میخندد، او میخواهد بداند چرا و ناگهان جادو از میان میرود. سکوت و فاصلە بر زوج حکمفرما میشود. آیا قبل از رسیدن اتوبوس به ایستگاه اوضاع را درست خواهند کرد؟ آیا بوسههای بیشتری در راه است؟