خط داستانی
ژولیان، دزد کوچک فراری، برای پشتوانه و تغذیه در زندان به صحنه میرود و با ربودن یک فروشگاه جواهرات بزرگ، دست به کار میزند. با تمام انتظارات، این حرکت موفق میشود. ژولیان خود را مالک جواهرات گرانبهایی میبیند که فروش آن غیرممکن است. لولات، همبازوی سابق او که او را ترک کرده بود، به موقع برای بهتر یا بدتر بازمیگردد. ژولیان به همراه استِف، تاکسیرانی که به طور اتفاقی میشناسند، شارلوت و کلوتیلد تصمیم میگیرند تا از مخفیگاه پرده بردارند.