خط داستانی
این فیلم داستان دوگان را روایت میکند که مجبور است زن مورد علاقهاش را ترک کند. دوگان کارگر کارخانه است. او و سلما، که هیچکس جز مادر بیمار خود را ندارد، یکدیگر را دوست دارند و میخواهند ازدواج کنند. صاحب کارخانهای که دوگان در آن کار میکند، به او پیشنهاد میدهد که با دخترش، مرال، ازدواج کند. دوگان در ابتدا این پیشنهاد را رد میکند. اما او مجبور میشود آن را بپذیرد تا هزینههای پزشکی مادر سلما را که ناگهان بیمار میشود، تأمین کند. دوگان و مرال ازدواج میکنند. مادر سلما در حین عمل جراحی میمیرد. سلما با نزدیکترین دوست دوگان، مراد، ازدواج میکند. بیست سال بعد، فرزندان دوگان و سلما با یکدیگر ملاقات خواهند کرد.