خط داستانی
در قرن شانزدهم، پیامآور پاپ و پادشاه اسپانیا به مستقر جدید اسپانیای نو میآیند تا پروندهٔ آگوستینی آلونزو را که در حالتِ خودکشی با خوردن علفهایی که از بومیان به نام تسکویلوی کامیتسلی دریافت کرده بود، بررسی کنند. پیامآور با او صحبت میکند و از طریق خوردن آن علف میتواند با آلونزو ارتباط برقرار کند که در رؤیایی درونی به نور مقدس مینگرد. پیامآور به کامیتسلی خنجر میدهد تا جان خود را بگیرد و یادبودهایی که به اروپا میفرستاد را از بین میبرد و تصمیم به ماندن میگیرد.