خط داستانی
آجای و دوو دو خلافکار کوچک هستند. یک روز به طور تصادفی مردی به نام موهان تریپاتی را میکشند. با ذهنی خوب و خوشایند، آدرس متوفی را پیدا کرده و به روستای او میروند. تنها برای دیدن خانواده جوان که به شدت منتظر بازگشت او از خارج هستند. با دیدن وضعیت خانواده، تصمیم میگیرند درباره جوان دروغ بگویند و به خانواده بگویند که او زنده است اما به دلیل کار فوری تأخیر کرده است. روزها و ماهها گذشت و موهان به خانوادهاش نشان داده نشد و هر دو جوان به دروغ گفتن به آنها ادامه دادند. سوال این است که چه نتیجهای برای آجای و دوو خواهد داشت وقتی خانواده متوجه شود که پسرشان دیگر زنده نیست و هر دو قاتل او هستند؟