خط داستانی
ری پرایست با همسرش ماریارا از هم جدا می شود، پس از بگومگو در یک عروسی خانوادگی. در تاریکی شب سوار راننده می شود و مسافر جوانی را سوار می کند که گاه ترسناک است و گاه به عنوان رازدار عمل می کند و به Ray اجازه می دهد تا رابطه اش با خانواده را بررسی کند. وقتی خودرو بنزین تمام می شود باید پیاده به نزدیکی گاراژ بروند. آسیب پذیری Ray در حالی که در جنگل تاریک راه می روند آشکار می شود.