خط داستانی
پروفسور توروید در حال تحقیق بر روی واکسنی برای مبارزه با انسفالیت است. جامعه پزشکی نسبت به این موضوع شک دارد. او به همسرش مشکوک است که با یک همکار جوانتر، کنت لانکی، رابطه دارد و مرگ خود را جعل میکند. تنها کسی که راز او را میداند، خدمتکارش فیلیکس است. در سالهای بعد، او اطلاعاتی درباره وضعیت همسر و دخترش به او میدهد. پروفسور میداند که شکهایش کاملاً بیاساس بوده و همسرش تمام وقت خود را صرف بزرگ کردن فرزندشان کرده است. پس از سالها، او به ورشو بازمیگردد، جایی که در یک کلینیک مشغول به کار میشود و به همراه جرزی، نامزد آینده دخترش، کار بر روی سرم را کامل میکند. فرصتی برای بازگشت به خانوادهاش وجود دارد، اما ممکن است دیگر خیلی دیر شده باشد.