خط داستانی
ویشوا وقت خود را به آلودگی با آندانهام می گذراند تا از مادرش که با پدرش اختلاف دارد فرار کند. برای یافتن آرامش، به دیگران دست می اندازد تا با آن ها بازی کند. یکی از قربانیان جوتی است. داستان به لندن می رود، جایی که ویشوا قبر پرنسس دیانا را زیارت می کند و شعر زیبایی را در آن جا می گذارد. در همان زمان جوتی نیز قبر را زیارت می کند و پس از خواندن شعر یادداشت می گذارد. سپس رابطه گرمایی بین جوتی و ویشوا شکل می گیرد بدون روبه رو شدن با هم. اینکه آیا این دو به هم می رسند روایت باقی مانده است.