خط داستانی
هانسا، دختر ویر سینگ، از حملهای که زالیم سینگ به خانوادهاش میکند فرار میکند. در این حمله، مادرش کشته میشود، پدرش زخمی میشود و خواهرش پادما ربوده میشود. او به عنوان یک هاریجان (نجس) بزرگ میشود و کلمه را به 'طوفان' تبدیل میکند، ماسکی به چهره میزند و زالیم را سرنگون میکند. او عاشق پسر خوب زالیم، دیلر میشود. اسب پنجاب-کا-بتا در نقش کلیدی خود ظاهر میشود و هانسا را زمانی که از صخره آویزان است نجات میدهد، از دیواری از آتش میپرد و به زاویه عاشقانه کمک میکند با هل دادن دیلر به حوضی که هانسا در حال حمام کردن است.