خط داستانی
در یک کشتی که به سمت مصر در حال حرکت است، برهان آمنه خانم را میکشد تا جواهرات او را که جواهرساز کوهن به او پیشنهاد داده بود، بدزدد. اما دختر ناهید که شبیه آمنه است، او را میبیند و از او میخواهد که آنچه را که دزدیده به کوهن برگرداند. او لباسهای آمنه را میپوشد تا خود را به جای او جا بزند، به شرطی که جرم او را فاش نکند. در مصر، ناهید با شوهر آمنه ملاقات میکند و خود را به عنوان همسر او معرفی میکند. شوهر آمنه حقیقت را کشف میکند و با برهان درگیر میشود. در این درگیری، انایت، معشوقه شوهر آمنه، زخمی میشود. او برهان را میکشد تا به نظر برسد که برهان انایت را کشته و سپس خودکشی کرده است. شوهر آمنه با ناهید زندگی میکند و خود را به عنوان همسرش جا میزند.