خط داستانی
عضو کومسومول، منصوره موسایوا از دانشگاه فارغالتحصیل میشود و به همراه شوهرش به صنعت نفت در باکو میرود. این زوج در زمینههای فرهنگی و آموزشی در میان جمعیت عقبمانده، بهویژه زنان، فعالیت میکنند. آنها با مخالفت کارگران قدیمی نفت مواجه میشوند. در همین حال، افندیاف، رئیس نیروی انتظامی، به منصوره نزدیک میشود و سعی میکند دل او را بهدست آورد. افندیاف سعی میکند زن را به زور تحت کنترل درآورد. در حین درگیری، زن او را بهعنوان فرمانده گروه تنبیهی، افسر مساوات که پدرش را کشته و روستا را سوزانده، شناسایی میکند. ارگانهای شینساککوم در این پرونده مداخله میکنند. برای نجات خود، افندیاف برج نفت را آتش میزند، اما خود در آتش میمیرد.