خط داستانی
در یک اردوگاه کولیها، دیگاجائو و نادیا جشن ازدواج خود را برگزار میکنند. در نزدیکی، سرپرست جاستین سعی میکند دختر رئیسش را فریب دهد، اما او با ضربه به سرش به یک سنگ میمیرد. جاستین کولیها را به خاطر مرگ او مقصر میداند و فرمان کشتار در اردوگاه را صادر میکند. تنها بازمانده دیگاجائو است که در پی انتقام بیپایان خود، سعی میکند نامزدش را که توسط یک کشاورز بیرحم ربوده شده نجات دهد.