خط داستانی
عاشقان جیمی کارتر و بزی بارنز برای آدولف بروک در شرکت اکمه کار میکنند. یک روز در حالی که او در حال رانندگی با ماشین قدیمیاش است، جیمی یک زن جوان زیبا را سوار بر اسب میبیند. او به کمک او میآید وقتی که او از اسبش میافتد و آسیب میبیند و او را به پناهگاهی در یک کلبه متروکه میبرد وقتی باران شدید میبارد. اگرچه او با او flirt میکند، جیمی که به او جذب شده، میخواهد به بزی وفادار بماند و به خواستههایش مقاومت میکند. وقتی این زن به طرز مرموزی ناپدید میشود، او نمیتواند از فکر کردن به او دست بردارد و به دنبال سرنخهایش به آپارتمان او میرود. در تمام این مدت، او نمیداند که او پگی جویس، نامزد طلاطلب بروک است. او همچنین نمیداند که پگی انگیزههای پنهانی برای نزدیک شدن به او دارد که، در ترکیب با گذشته خطرناک او، میتواند برای همه درگیر عواقبی به همراه داشته باشد.