خط داستانی
یک شب لارنا از ناله های کمک از راه پله خارج از آپارتمانش می شنود. در را باز می کند تا با دختری روبه رو شود که به نظر می رسد کتک خورده است، و مردی حضور دارد. دختر ادعا می کند که مرد سعی کرده به او تجاوز کند. اما مرد ادعا می کند که دختر سلاحی دارد که با آن از سالمندان باج می گیرد. لارنا باید چه کند؟ او دختر را به آپارتمان می پذیرد و می بیند که واقعاً با یک چاقو مسلح است. بازی گربه و موش آغاز می شود و به زودی یکی از آن دو در دام گرفتار می شود.