خط داستانی
تاکور صاحب و همسرش جانکی دیوی از خانوادهای غنی و سلطنتی هستند. آنها دارای گردنبدی گرانقیمت هستند که همیشه توسط جانکی دیوی پوشیده میشود. دربار او و دارایی تاور سبب میشود تا گردنبد به دست دوانجی برسد اما جانکی دیوی ناخواسته از او فرار میکند و گردنبد را به آدیواسی میسپارد تا پس از بازگشت به او بدهد. تا آن زمان گردنبد بر سر آدیواسی است. شکارچیای به نام سوریا پراکاش تلاش میکند جانکی دیوی را نجات دهد اما او توسط مردان دوانجی کشته میشود. دوانجی به تاکور صاحب میگوید که یک شکارچی زندگی همسرش را گرفته است. سالها بعد کاویتا و راجا با هم آشنا شده و عاشق یکدیگر میشوند، اما پدرش از رابطه آنها باخبر میشود. راجا نقشهای میکشد تا بیگناهی پدرش ثابت شود.