خط داستانی
بیوهای به نام ساناندها همراه با فرزندش در فقر زندگی میکند. بهشکاران ویاجالسخیومی با پسریشان در همسایگی زندگی میکنند. برای به دست آوردن زندگی، ساناندها با کمک معلم خاموش و سابقاً معشوقش مورالی ماس کودکان را به مهدکودکی میبرد. درست در زمانی که زندگی او به سوی ثبات میرود، رویدادی تراژیک وضعیت زیستیشان را در روستا پیچیده میکند.