خط داستانی
درک ۱۸۸۳، بیکلیف در روستایی کنار دریای ایرلند. دوستی بین دو زن به شیداگی بدل میشود. کینارا، تندیسساز، تنها، با بیورن آشنا میشود که از پاریس به unhappiness بازگشته است. آنها اسب سوار میشوند، بازی میکنند، دربارۀ شطرنج گفتگو میکنند و با هم مهر میورزند. بیورن کینارا را به الهامبخشی برای نقاشیهایش تبدیل میکند و کینارا به الهام در کارهای بیورن بدل میشود.