خط داستانی
قضایی م.ک. روی مردی سنتی و محافظه کار است که نمی تواند بی اهمیتی جوانان امروز را درک کند یا قدردانی کند. او دخترش سوچ با این آداب و رسوم پرورش داده است و امیدوار است او را در خانه ای خوب ازدواج دهد. بهت عجیب او، سوچ عاشق رامش ساکسنا، جوان بیکار است که احترامی نسبت به سنت ندارد. On روبروی هر گونه پیوند با رامش است تا زمانی که رامش شغل مناسبی پیدا کند و به سنت احترام بیابد. رامش شغلی در کارخانه نساجی پیدا می کند و پاداشی می گیرد که در مراسمی با حضور قاضی روی ارائه می شود. وقتی پاداش به رامش داده میشود، زن جوانی جلو می آید و ادعا می کند که رامش همسر او بوده و پس از ازدواج او را ترک کرده است