خط داستانی
زمانی که علیرضا در حین بازی فوتبال با چند دوستش توپش را گم میکند، همسایهای او را در تلاش برای بازگرداندن توپش میبیند. پس از گزارش این موضوع به والدینش، علیرضا به زودی به خاطر رفتار بیملاحظهاش تنبیه میشود. به عنوان تنبیه، پدرش او را مجبور میکند که تمام روز را در کارت خود بگذراند در حالی که در شهر حرکت میکند. از طریق یک سوراخ کوچک، علیرضا دنیای بیرون را تماشا میکند و در این حین، به دیدگاه جدیدی درباره زندگی دست مییابد که ممکن است در نهایت به او کمک کند تا روابطش را با پدرش بهبود بخشد.