خط داستانی
برونچو بیلی از دختری که دوستش دارد طرد میشود و به همراه دوستش به کوهها میرود تا طلا پیدا کند. دوستش بسیار بیمار است و مدام از او یاد میکند. در این میان، برونچو یک دختر هندی را از فروش به یک رئیس که او را دوست ندارد نجات میدهد. او بسیار سپاسگزار است و بعداً به نجاتدهندهاش عاشق میشود. یک روز، هنگامی که او قصد دارد یک پتو ناواهو به او بدهد، معشوقهاش ظاهر میشود و دختر متوجه میشود که عشقش به برونچو بینتیجه است. او در حال خودکشی است که رئیس مورد نفرت او مانع این کار میشود.