خط داستانی
اسپایروس، جوانی صادق از یک محله فقیر، صاحب یک کافی شاپ کوچک است. تنها دوستان او، واکسزن، تسیخلاس و مست، باربا-استاموس هستند. یک روز، او تصمیم میگیرد که زمان آن رسیده تا از پیتسا خواستگاری کند. محله فقیر و مردم آن بر پیتسا فشار میآورند، او دیگر نمیتواند این فشار را تحمل کند و در حین نامزدی از خانه فرار میکند. او با دیدی، یک خوشگذران، برخورد میکند که در تلاش برای پرداخت بدهیهایش، دختران زیبا را به یک مرد ثروتمند پیر عرضه میکند.