خط داستانی
این صحنه با نشان دادن یک آشپز زیبا که در حال مخلوط کردن نان در آشپزخانه است، آغاز میشود. جونز به طور غیرمنتظرهای از یک سفر وارد میشود و یک چمدان لباس به همراه دارد. او از آشپز درباره همسرش میپرسد و آشپز به او میگوید که او غایب است. جونز گرسنه است و از او چیزی برای خوردن میخواهد. آشپز بسیار مهربان است و جونز بیادب میشود و او را زیر چانهاش میخنداند. آشپز دستانش را دور گردن جونز میپیچد و اثر انگشتهای آرد را بر روی کمر او میگذارد. اینجا جایی است که مشکل آغاز میشود. (فهرست ادیسون)