خط داستانی
کاپیتان کیم در روزهای اول جنگ به شدت زخمی میشود. وقتی نیروهای شمالی به پیشروی خود ادامه میدهند، همسرش و دختران کوچکشان به سمت جنوب به داگو فرار میکنند و او را در یک کالسکه دستی دوچرخ میکشند. همسرش تلاش میکند تا خود و دختر زندهماندهشان را زنده نگه دارد. او به عنوان یک تاجر بازار کار میکند و با یک جوان مهربان آشنا میشود - که اتفاقاً قد بلند، تیره و خوشتیپ است.