خط داستانی
زمان اوایل پاییز است. زن از خواب بیدار میشود و پسر را لباس میکند. او با تیرکمانش تمرین میکند در حالی که زن پوست کاربو را برای خشک کردن پهن میکند. پسر توتفرنگی میچینند و سپس مردان با کایاک خود با یک کاربو دیگر میآیند. این کاربو پوست کنده میشود و به زودی شب میافتد. صبح یکی از مردان با کمانش میرود در حالی که دیگری یک مانیک ماهیگیری درست میکند، طعمهای از گوشت کاربو. زن مشغول کار بر روی پوستهاست و این بار تاندونها را تمیز کرده و برای خشک کردن آویزان میکند. مرد تیرکمانهایش را تعمیر میکند و سپس تلهای برای یک مرغ دریایی میگذارد. کودک مرغ دریایی را با سنگ میزند و سپس به عنوان شکارچی بازی میکند و از شاخهای کاربو به عنوان هدف استفاده میکند. پدرش برای او یک فرفره درست میکند. دو مرد به اردوگاه میرسند و چهار نفر از سنگها یک ردیف بلند از مجسمههای انسانی، اینوکشولت، به سمت آب میسازند. آنها منتظر کاربو میمانند و سپس آنها را به سمت مجسمههای سنگی میرانند و به درون آب میفرستند، جایی که مردان دیگر در کایاکها آنها را نیزه میزنند. حیوانات مرده به ساحل شناور میشوند و پوست کنده میشوند.