خط داستانی
مارگا در حال تجربه یک دوره بدشانسی است. از طریق دوستیاش با روزا، سعی میکند اعتماد به نفس خود را دوباره به دست آورد، اما علاقههای عاشقانه دوباره ایجاد تنش میکنند. در حالی که در حال توسعه رابطهای با یک مجسمهساز جذاب و همجنسگرا به نام ایñaqui است که ده سال از او جوانتر است، او شروع به بهبود میکند. با این حال، مارگا و ایñaqui فراتر از دوستی میروند، اما از محدودیتهای خود ناامید هستند. در نهایت، ممکن است این دو مجبور شوند با یک رابطه عاشقانه "غیرممکن" کنار بیایند، زیرا این تنها راه منحصر به فرد آنها برای خوشبختی است.