خط داستانی
مردی سادهزاده در مکزیک به قدرت میرسد اما وقتی کشور به جنگ کشیده میشود، به ایالات متحده سفر میکند تا سلاحهایی برای کمک به مبارزه پیدا کند. در آنجا، او هیرام و خواهرش روزا را نجات میدهد و به او علاقهمند میشود. او احساس میکند که باید با او بماند اما با اطمینان به او میگوید که وقتی جنگ به پایان رسید، برمیگردد.